تبلیغات
یک پیشنهاد به آقای مدیر - مذاکره با گرگ

یک پیشنهاد به آقای مدیر
 
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
یادمان باشد حتی اگر گرگ لباس میش پوشید در را برویش باز نکنیم !این سخنان شنگول و منگول وحبه ی انگور است بعد از شنیدن سخنان مادرشان اما آقا گرگه اومد و صداش و نازک کرد و گفت منم منم مادرتون مادر مهربونتون غذا آوردم براتون !،بچه ها گفتن اگه راست میگی دستت و نشون بده گرگه با آرد دستش و سفید کرده بودو لباس میش پوشیده بود بچه ها گول خوردن و در باز کردن آقا گرگم اومد و حبه انگور و خورد ،خلاصه داستان به اونجا رسید که مامان بچه ها اومد و شکم گرگ و پاره کرد و بچه رو نجات داد...

یه آقای آشنایی میاد و میگه باید آقا گرگه رو درک کرد چون گرسنگی و بی پولی بهش فشار آورد مجبور شد این کارو بکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من موندم ما چرا باید اعتماد آقا گرگه رو جلب کنیم یه آقای دیگه میگه ها میگه بچه ها که با آقا گرگه حرف زدن اعتمادش و جلب کردن !!!که چی که راحت تر بیاد و بخوردشون؟!!!

                 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 مهر 1392 توسط راهی هدایت