تبلیغات
یک پیشنهاد به آقای مدیر - تدبر در سوره مبارکه صف

یک پیشنهاد به آقای مدیر
 
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
اگه میخواین بیشتر با این سوره آشنا بشین به ادامه مطلب مراجعه کنید.

بررسی سیاقها

سیاق اول:

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (١)

فضای سیاق اول

ممکن است که دعوت به پایمردی در قتال، و جهاد در راه خدا و یاری خدا چنین گمانی را به ذهن آورد، آیا خدا به پایمردی و قتال و جهاد و یاری ما نیازمند است؟

باید توجه داشت که فضا یعنی آنچه که آمدن این سخن را می‌طلبد. و مشلکی وجود داشته است که خدا این آیات را برای حل آن نازل کرده است.

به عنوان مثال در ابتدای سوره صف، به این خاطر آیه تسبیح آمده، که قرار است در طول سوره، خدا ما را به قتال در راه خودش دعوت کند و به خاطر پایمردی نکردن در قتال توبیخمان بکند، قرار است که ما را به جهاد در راه خودش دعوت کند و قرار است که ما را به یاری خودش دعوت کند، که ما از انصار الله باشیم.

چون در طول سوره قرار است چنین اتفاقاتی بیفتد؛ ممکن است توهمی به ذهن ما برسد که آیا خدا نیازمند یاری ماست که ما را به قتال دعوت می‌کند؟

قبل از اینکه این توهم شکل بگیرد آیه اول پیشگیری می‌کند.

ساختار

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (١)

پاک و منزه می‌شمارد خدا را ( با فعلش و با قولش و با وجودش) هر آنچه که در آسمانها و هر آنچه که در زمین است،‌ و اوست شکست ناپذیر حکیم.

توضیح آیه

خدا با این آیه می‌رساند که بی‌نیاز مطلق است و شاهد بی‌نیازی او هم همه هستی است و او کسی نیست که نیازی داشته باشد، یا نقصی در وجود او باشد که با دستور مسلمانان به قتال بخواهد آن نیاز یا نقص را جبران کند.

همه عالم مخلوق او هستند، و اگر در ابعاد عمل بررسی کنیم، او عزیز است و اگر در ابعاد علم بررسی بکنیم، او حکیم است.

پس ای مومنان در طول سوره صدور این دستورات، مبادا این توهم را به ذهن شما بیاورد که خدا نیازی به اطاعت شما دارد! خدا نه به این دستورات و نه به عمل شما نیازی ندارد. و همه این دستورات که در طول سوره آمده است برای خود شماست.

جهت هدایتی

همه هستی تسبیح گوی خدای عزیز حکیم و او بی‌نیاز از قتال و جهاد و یاری شما.

شما را به پایمردی و مجهاهدت در راه خود و یاری خویش فرا می‌خواند، اما نه به نفع خودش، چون او نیازی ندارد و همه هستی شاهد بی‌نیازی اوست؛ بلکه به خاطر خودتان، که سخت محتاج پایمردی و جهاد در راه خدا و یاری او هستید.

سیاق دوم آیات (۲ تا ۴) و (۱۰ تا ۱۴)

فضای سخن سیاق دوم

فضای این سیاق از فراز اول فهمیده می‌شود و فراز دوم و سوم مومنان را حرکت می‌دهند.

مومنان به رسول خدا وعده می‌دهند که در راه خدا مجاهدت می‌کنند؛ ولی در صف قتال، سستی می‌کنند و به وعده خویش عمل نمی‌کنند.

فراز اول از سیاق دوم

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ (٢)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا می‌گویید آنچه را که عمل نمی‌کنید؟

کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ (٣)

در پیشگاه خدا بسیار خشم‌آور است که بگویید، آنچه را که عمل نمی‌کنید.

اگر فقط همین قسمت بود و سیاق ادامه نداشت، می‌شد گفت که خدا از عمل نکردن این مسلمانان به وعده خود، ناراحت شده است. و اینکه وعده چیست؟ و عمل نکردن مسلمانان در چه فازی بوده است؟ محل بحث نیست،‌ اما وجود قسمت دوم این شبهه را برطرف می‌کند.

قسمت دوم، می‌فهماند که درست است که نفس گفتن یک سخنی و عمل نکردن به آن در پیشگاه خدا زشت و خشم آور است،‌ ولی مسئله‌ این است که وعده مسلمانان وعده کمی نبوده است! آنها وعده داده بودند که در راه خدا بایستند و اینکه الان پایمردی نکرده‌اند، خیلی خدا را به خشم درآورده است.

این به این معنا نیست که از این به بعد باید نگویید، چون نمی‌فرماید: «یقولون ما یفعلون» یا «انّ الله یحب الذین لایقولون ما لایفعلون» بلکه به این معناست که باید به آنچه که می‌گویید، عمل کنید، و دلیلش هم همان آیه بعدی است، که می‌فرماید:

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ (۴)

خدا دوست می‌دارد کسانی را که در راه او در صفی واحد قتال می‌کنند و مانند دیواری مستحکم مثل سرب نفوذ ناپذیر و متحد هستند.

پس نتیجه‌ای که از این فراز می‌گیریم، این نیست که نگویید آنچه را که رفتار نمی‌کنید، ‌نتیجه این است که وقتی وعده پایمردی در قتال داده‌اید، باید در پای وعده خود بایستید.

خدا کسانی را دوست دارد که در راه او مانند بنیان مرصوص قتال می‌کنند.

و چون ما یک امت واحده‌ایم نباید اجازه بدهیم راهی برای ضربه زدن دشمنان خدا وجود داشته باشد. و خللی در صف قتال به خاطر عدم حضور هر یک از ماها ایجاد شود. و اگر همه بودیم، به بنیان مرصوص ما ضربه‌ای نخواهد خورد ولی عدم حضور هر یک از ما، خللی در این بینان مرصوص خواهد بود.

فراز دوم از سیاق دوم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ (١٠)تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (١١)یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (١٢)وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (١٣)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ (١۴)ÇÊÍÈ

بررسی آیات فراز

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ (١٠)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را راهنمایی کنم، بر تجارتی که شما را از عذاب دردناک نجات می‌دهد.

توضیح آیه

در این آیه با مومنانی صحبت می‌کند که با نگاه خودشان از قتال فرار کرده‌اند که جهاد سخت است و ممکن است که زخمی شویم، و … ولی خدا به آنها می‌فرماید شما برای جلب منافع خودتان از جهاد فرار می‌کنید ولی سودی نمی‌کنید و گرفتار عذاب الیم می‌شوید!

آیا می‌خواهید شما را به تجارتی رهنمون شوم که شما را از عذاب الیم نجات دهد؟

تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (١١)

به خدا و رسولش ایمان بیاورید و در راه خدا با اموال و جانهایتان جهاد کنید، این برای شما بهتر است، اگر بدانید.

توضیح آیه

خدا در این آیه مومنان را خطاب قرار می‌دهد و می‌فرماید که ایمان بیاورید یعنی آن ایمانی که آورده بودید و در آن از جهاد در راه خدا فرار کردید، ایمان نبود!

یعنی آن چیزی که انسان را نجات می‌دهد، جهاد است: آنچه که انسان برای خودش و برای خانواده خودش انجام می‌دهد و وقت می‌گذارد باید مصداق جهاد در راه خدا باشد و آنچه که برای تحصیل و کارهای دیگر وقت می‌گذارد باید مصداق جهاد در راه خدا باشد.

و در آیه بعدی علت بهتر بودن این نوع ایمان و جهاد در راه خدا را بیان می‌کند:

یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (١٢)

خدا گناهان شما را می‌بخشد و شما را در بهشتهایی داخل می‌کند که از زیر آن نهرها جاری است و (داخل می‌کند در) خانه‌های طیبه‌ای که در بهشتهای جاودان قرار دارند، و این رستگاری بزرگ است.

یعنی ای مومنان برای رسیدن به چه لذتی جهاد در راه خدا را رها می‌کنید و عذاب خدا را می‌خرید؟ هر لذتی را که شما بخواهید خدا در آن دنیا در اختیار شما قرار می‌دهد و شما را به فوز عظیم می‌رساند و در یک کلمه سعادت دنیا و آخرت شما در گرو جهاد در راه خداست.

خدا به این نعمتها هم اکتفا نمی‌کند و ادامه می‌دهد:

وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ (١٣)

و چیز دیگری را هم که شما می‌خواهید که یاری خدا و پیروزی نزدیک است، و به مومنان این پیروزی بزرگ را بشاره بده.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ (١۴)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاران خدا باشید، همان طور که عیسی بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانی یاران منند در راه خدا و به سوی خدا؟» حواریون گفتند: «ما یاران خداییم،»

توضیح آیه

یک بار صحبت از یک معامله است که من به جهاد می‌روم و خدایا تو هم به من بهشت بده، ولی یک بار مقام انصاراللهی است! به این معنا که من یعنی یار خدا!

 البته نه کسی که خدا را یاری می‌کند، بلکه یار خدا، و انصار الله بودن یک وصف است. خدا نمی‌فرماید که «انصروا الله»، می‌فرماید: «کونوا انصارالله»، یعنی یار خدا وصف شما باشد، به این معنی که آنقدر در راه خدا و در مسیر جهاد مداومت کنید که به شما یار خدا اطلاق شود.

خدا برای مسلمانان یک مثالی می‌زند:

کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَتْ طَائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ (١۴)

حضرت عیسی(ع) به حواریون می‌فرماید که چه کسانی یاران منند،‌ در راه خدا؟ ولی حواریون جواب می‌دهند که ما یاران خداییم! یعنی آنها عیسی را فانی فی الله می‌بینند.

و بعد از این ماجرا بنی‌اسرائیل دو گروه شدند و گروهی ایمان آوردند و گروهی هم کفر ورزیدند و ما کسانی را ایمان آورده بودند، بر دشمنانشان مسلط کردیم.

متاسفانه تاریخ از حضرت عیسی(ع) یک چهره‌ای کاملا خنثی و مبهم و یک معلمی که یارانی به او ایمان آوردند و او به آنها درس می‌داد و بعد هم از دست دشمنان فرار کرد، ساخته است!

در حالی که عیسی (ع) وقتی که احساس کفر کرد، با بیان «من انصاری الی الله» به عبارتی فرمود «هل من ناصر ینصرنی»، و اعلام جهاد با کفار را کرد. او می‌خواست با کافرین بجنگد، حواریون هم وقتی که اعلان آمادگی کردند، جامعه دو گروه شد، و خدا مومنانش را بر دشمنانشان چیره کرد.

در سیاق سه کار انجام می‌گیرد:

  1. توبیخ سستی در جهاد
  2. دعوت و تشویق به جهاد
  3. دعوت به رسیدن به مقام انصاراللهی

این سیاق مبداء شروع را که دادن وعده توخالی به رسول الله بود به رسیدن به مقام انصاراللهی می‌رساند.

جهت هدایتی سیاق دوم

از دادن وعده توخالی پایمردی به رسول خدا منصرف شوید، و تا رسیدن به درجه انصار اللهی در رکاب رهبر الهی جهاد کنید.

خدا خوش نمی‌دارد که به رسولش وعده پایمردی در قتال بدهید و عمل نکنید.

نه فقط سستی در قتال، بر شما روا نیست، که ایمان حقیقی به خدا و رسول و بذل مجاهدانه جان و مال در راه خدا بر شما فرض است.

نه تنها باید در راه خدا با جان و مال خود مجاهدت بکنید که باید به درجه یاران خدا در رکاب رهبر الهی نائل شوید.

در هر سه فراز این سیاق رد پای پیامبر و رهبر الهی وجود دارد:

در فراز اول: مخاطب قول «تقولون ما لا تفعلون» پیامبر است. و مومنان به پیامبر وعده جهاد دادند و عمل نکردند. «صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ » فقط در سایه رهبری پیامبر است که اتفاق می‌افتد.

در فراز دوم: تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ

  در فراز سوم: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ کَمَا قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَى اللَّهِ

سیاق سوم

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (۵)وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ (۶)وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَى إِلَى الإسْلامِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (٧)یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (٨)هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (٩)

فضای سخن سیاق سوم:

 فضای این سیاق از فراز سوم معلوم می‌شود؛ بنی اسرائیل می‌خواهند نور خدا را خاموش کنند و به همین منظور با رسول خدا مقابله می‌کنند، تا دین حق او بر همه ادیان غلبه نکند؛ آنان برای تامین این مقصود با مشرکان همراهند.

توضیح این فضا

 بنی‌اسرائیل می‌خواهند جلوی دینی که پیامبر منادی آن است، را بگیرند چرا که اگر اسلام در جهان غلبه پیدا کند و جهان‌شمول شود، یعنی اینکه بنی‌اسرائیل به پایان خود رسیده است، ولی اینها می‌خواهند امت شکست خورده و مفتضح شده‌ای را که خدا مهر «لایهدی» بر پیشانی آنها زده است را نگه دارند.

کسی با عنوان بنی‌اسرائیل نمی‌تواند هدایت شود،‌ و برای هدایت شدن باید به امت پیامبر ملحق شود.

فلذا کسانی از بنی‌اسرائیل که به امت پیامبر نپیوسته‌اند، دائما بر درجات ضلالتشان افزوده می‌شود؛ اول فاسق بودند که این خودش خیلی بد است، بعد از آن ظالم شدند، در مرحله سوم هم «یریدون لیطفئوا نور الله» شدند و می‌خواهند با پیامبر جنگ کنند و پیامبر را نابود کنند.

« یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (٨)»

و «یریدون» مطرح در این آیه «یریدون» قرآنی است و زنده است، به این معناست که هر وقت این آیه را می‌خوانید،‌ در همان زمان هم، «یریدون». یعنی هر کس هنوز پرچم بنی‌اسرائیل دارد، و هنوز مهر بنی‌اسرائیل بر پیشانی‌اش دارد، «یریدون لیطفئوا نور الله».

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ (۵)

و هنگامی که موسی به قوم خود گفت که چرا مرا اذیت می‌کنید؟ و شما به یقین می‌دانید که من رسول خدا به سوی شما هستم، پس وقتی که منحرف شدند، خدا قلبهای آنها را منحرف کرد، و خدا قوم فاسق را هدایت نمی‌کند.

این آیه در سیر خودش پرده اول تاریخچه بنی‌اسرائیل است که امروز دشمنان اسلام هستند، این بنی‌اسرائیل که در صف اول دشمنی با اسلام قرار دارند و تظاهر به پیروی موسی و عیسی (ع) می‌کنند، در همان موقع و در زمان حضرت موسی منحرف شدند و خدا هم بر قلبهای اینها مهر انحراف را زد و این قوم فاسقند و خدا هم فاسقان را هدایت نمی‌کند.

اما در نگاه دوم به مسلمانان گرا می‌دهد که ای امت اسلام، و مومنانی که در قتال در راه خدا سستی می‌کنید و مومنانی که شعاری عمل می‌کنید! دقت داشته باشید که راه بنی‌اسرائیل را نروید و به جرم اینها گرفتار نشوید. که جرم اینها سرپیچی از دستورات پیامبرشان بود.

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ (۶)

و هنگامی که حضرت عیسی بن مریم به بنی‌اسرائیل فرمود که همانا من رسول خدا هستم که به سوی شما آمده‌ام و تصدیق کننده توراتی هستم که در پیشگاه من است، و بشارت دهنده رسولی هستم که بعد از من می‌آید،‌ و اسم او احمد(ص) است. پس چون عیسی(ع) بیّناتی برای آنها آورد، گفتند که این سحری آشکار است.

یعنی‌، حضرت عیسی (ع) وقتی که فرمود که رسالت من حد واسط بین رسالت موسی (ع) و رسالت حضرت محمد (ص) هست، و بر گفته خود بیّناتی را هم آورد، اصل ادعای او را قبول نکردند و گفتند که این سحری آشکار است.

 وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَهُوَ یُدْعَى إِلَى الإسْلامِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (٧)

و چه کسی ظالم تر از کسی است که به خدا دروغ را، به افترا ببندد(سحر را به خدا به افترا ببندد؛ یعنی «هذا سحر مبین»، «افتری علی الله الکذب») و این در حالی است که به سوی اسلام دعوت می‌شوند،‌ و خدا قوم ظالمان را هدایت نمی‌کند.

 بیان یک نکته

البته اینجا شاخه‌ای از بنی‌اسرائیل بررسی می‌شود و در آخر سوره هم بیان می‌کند که گروه دیگری از بنی‌اسرائیل هم وجود داشتند که به حضرت عیسی ایمان آوردند و اینها در زمان حضرت محمد (ص) هم به ایشان ایمان آوردند و مسلمان شدند.

اما امروز

یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (٨)

آنها می‌خواهند که نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند ولی خدا تمام کننده نور خودش است‌، و اگر چه کافران اکراه داشته باشند.

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (٩)

او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر تمام ادیان غلبه دهد، اگر چه مشرکان را خوش نیاید.

سیر مفهومی

فراز اول و دوم تاریخچه فسق و ظلم بنی‌اسرائیل، – این قوم معاند- را روشن می‌کند، و در فراز سوم از دشمنی امروزشان پرده برمی‌دارد که این دشمنی، امروز درست نشده است و در تاریخ این قوم ریشه دارد.

جهت هدایتی سیاق سوم

بیان تاریخچه فسق و ظلم بنی‌اسرائیل و پرده برداری از اراده خام آنان برای مقابله با خدا و رسول.

توضیح

موسی(ع) را پیامبر خود می‌دانستند و در عین حال اذیتش می‌کردند؛ این فسق است و خدا قوم فاسقان را هدایت نمی‌کند.

عیسی(ع) را که مصدق تورات و مبشّر پیامبر آخرالزمان بود، تکذیب کردند؛ این ظلم است و خدا قوم ظالمان را هدایت نمی‌کند.

امروز می‌خواهند نور خدا را خاموش کنند و با رسول خدا مقابله کنند، تا دین حق او بر همه غالب نگردد، ولی اراده خدا غالب است، چه آنان و هم پیاله‌های مشرک آنان بخواهند و چه نخواهد.

پرسش و پاسخ

نظر- در آیه هشتم خدا می‌فرماید: «یریدون لیطفئوا نور الله» و این نشان می‌دهد که اینها جنگ شمشیر و فضای جنگ راه نینداخته بودند و با تبلیغات روانی می‌خواستند مومنین را در جنگی که در پیش دارند، سست کنند. «و لو کره المشرکون» را هم آورده که برساند که اینها همه مشرک هستند.

جواب- از «و لو کره المشرکون» دو برداشت می‌توان داشت، یکی اینکه در کاری که می‌خواهند انجام دهند، با مشرکان همراهند و دیگری اینکه اینها خودشان مشرکند. و اگر بگوییم که خودشان مشرکند،‌ موضوعا مشرکان و اهل کتاب در یک جبهه علیه اسلام قرار می‌گیرند و اگر بگوییم که همراهی با مشرکان می‌کنند،‌ حکما با مشرکان در یک جبهه قرار می‌گیرند.

پس اینها یا حکما یا موضوعا در جبهه شرک و در مقابل جبهه اسلام هستند.

اما آیه نسبت به قضیه‌ای که «نور خدا را با دهانهای خود خاموش می‌کنند، نشان می‌دهد که اینها جنگ با شمشیر نداشتند»،‌ ساکت است، درست است که با دهانهای خود خاموش می‌کنند، یعنی مهمترین ابزار جنگی برای مقابله با نور خدا، دهانشان و هجمه‌های تبلیغاتی و روانی بوده است، اما ممکن است که در دهان محدود ‌نشود و به شمشیر سرایت بکند و ممکن هم هست که سرایت نکند.

در این آیه می‌فرماید: «یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم»، بعضی‌ها این معنا را معنای کنایی گرفته‌اند که بنی‌اسرائیل نور خدا را به شمعی تشبیه کرده‌اند که با دهان می‌شود خاموش کرد!

ولی بعضیها از کنایه فراتر رفته و گفته‌اند منظور این است که اینها با تبلیغات متکی به دهان می‌خواهند مقابل حق و اسلام را بگیرند.

 با توجه به جهانی و جاودانی بودن قرآن، دومی قابل قبول است. ولی قابل قبول بودن این نظر دلیل بر این نیست که اینها دست به شمشیر نمی‌برند.

قوام حرکتهای اینها دهانشان است و در زمان امروز هم، بنی‌اسرائیل به هر کجا که بخواهد لشکر کشی کند،‌ اول دهانشان و تبلیغاتشان بکار می‌افتد و بعد سلاحهایشان. یعنی اول تبلیغات، دوم سلاحهای جنگی.

این آیات نسبت به جنبه جنگ فیزیکی ساکت است؛ ولی با توجه به قرار گرفتن در میان آیات قتال استفاده می‌شود که تبلیغات اینها یا مستقیم یا با واسطه به جنگ با مسلمانان منتهی می‌شود.

صل الله علی محمد و آله





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 آذر 1392 توسط راهی هدایت