تبلیغات
یک پیشنهاد به آقای مدیر - مهر پدرانه

یک پیشنهاد به آقای مدیر
 
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
سوار اتوبوس بودم که دو تا دختر نظرم و جلب کردن آرایش غلیظی داشتن اما داشتن به سرعت آرایش هاشون با آب دهنشون پاک می کردن روی این رفتارشون حساس شدم بعد از گذشتن از یه مسیری یکی از دختر ها در ظاهر به پدرش زنگی زد و ازش خواست که یه مسیری دنبالش بیاد انگار پدرش از این کار سرباز زده بود که ناگهان اشک های دختر جاری شد و همین جا بود که دل من لرزید خانمی اون جلو بهش گفت من می رسونمت گفت نه راضی میشه به پدرش از پشت گوشی گفت همه چیزت از من مهمتره !
صحنه ی عجیب و غمباری بود اینقدر که من از شدت افت فشار و ناراحتی داشتم بیهوش می شدم و کاری هم از دستم بر نمی یومد فقط به ذهنم رسی بیام ودر اینجا به پدر ها بگم تور و خدا به دختراتون محبت کنید اجازه ندید به خاطر جلب توجه 4 تا آدم بی خود و با خود به خاطر گدایی محبت خودشون و به این ابتذال بکشونن

تور و خدا پدر عزیز به دختر بی پناهت که دستت امانته از طرفه خدا رحم کن اون و فدای هوس رانی ها و غفلت هات نکن

                      فقط و فقط بهش محبت کن از همون محبتا که پیامبر به دخترش می کرد باور کن اون جوری مثل حضرت زهرا میشه با عفت ، نجیب ،ماه و...




برچسب ها: سیره پیامبر درباره حضرت زهرا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 شهریور 1392 توسط راهی هدایت